تبلیغات
از ن ....تا ..ی.... نقاشی و نگارگری

لینکدونی

آرشیو موضوعی

آرشیو

← آمار

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

طراحی و اجرای شمسه در تذهیب

مراحل اجرای تذهیب - نقشِ شمسه


شمسه

"زیبایی بهشتی" میکائیل آنجلو

" زیبایی بهشتی"

 

زیبایی ابدی بسان فرشته ای غمگین،

به بازیابی لانه روشن خویش،

بروی قلب ها می نشیند، واین چنین جهانی را روشنی می بخشد.

اینست آنچه روح مرا بنور عشق تابناک می کند، نه چهره تو که از زیبایی                                                                                         میدرخشد

عشق را نه سالی است، نه مرگ.

عشق، با احساسی نادر و آسمانی، در جامه طبیعت، فرمان میراند، بهشت ،

                                               تولد عشق را باران مسعود نثار می کند.

خداوند، درهیچ شکل، روشن تر از هیئت بشری جلوه نکرده است.

از اینرو، من ،بشر را که تصویر روشن اواست،

دوست میدارم.

گفتگو با خدا

aramesh

Interview with god

 

I dreamed I had an Interview with god

خواب دیدم در خواب با خدا گفتگویی داشتم .

So you would like to Interview me? "God asked."

خدا گفت : پس میخواهی با من گفتگو کنی ؟

If you have the time "I said"

گفتم : اگر وقت داشته باشید .

God smiled

خدا لبخند زد

My time is eternity

وقت من ابدی است .

What questions do you have in mind for me?

چه سوالاتی در ذهن داری که میخواهی بپرسی ؟

What surprises you most about humankind?

چه چیز بیش از همه شما را در مورد انسان متعجب می کند ؟

Go answered ….

خدا پاسخ داد ...

That they get bored with childhood.

این که آنها از بودن در دوران کودکی ملول می شوند .

They rush to grow up and then long to be children again.

عجله دارند که زودتر بزرگ شوند و بعد حسرت دوران کودکی را می خورند .

That they lose their health to make money

این که سلامتی شان را صرف به دست آوردن پول می کنند.

And then lose their money to restore their health.

و بعد پولشان را خرج حفظ سلامتی میکنند .

By thinking anxiously about the future. That

این که با نگرانی نسبت به آینده فکر میکنند .

They forget the present.

زمان حال فراموش شان می شود .

Such that they live in neither the present nor the future.

آنچنان که دیگر نه در آینده زندگی میکنند و نه در حال .

That they live as if they will never die.

این که چنان زندگی میکنند که گویی هرگز نخواهند مرد .

And die as if they had never lived.

و آنچنان میمیرند که گویی هرگز زنده نبوده اند .

God's hand took mine and we were silent for a while.

خداوند دست های مرا در دست گرفت و مدتی هر دو ساکت ماندیم .

And then I asked …

بعد پرسیدم ...

As the creator of people what are some of life's lessons you want them to learn?

به عنوان خالق انسان ها ، میخواهید آنها چه درس هایی اززندگی را یاد بگیرند ؟

God replied with a smile.

خدا دوباره با لبخند پاسخ داد .

To learn they cannot make anyone love them.

یاد بگیرند که نمی توان دیگران را مجبور به دوست داشتن خود کرد .

What they can do is let themselves be loved.

اما می توان محبوب دیگران شد .

learn that it is not good to compare themselves to others.

یاد بگیرند که خوب نیست خود را با دیگران مقایسه کنند .

To learn that a rich person is not one who has the most.

یاد بگیرند که ثروتمند کسی نیست که دارایی بیشتری دارد .

But is one who needs the least.

بلکه کسی است که نیاز کم تری دارد

To learn that it takes only a few seconds to open profound wounds in persons we love.

یاد بگیرن که ظرف چند ثانیه می توانیم زخمی عمیق در دل کسانی که دوست شان داریم ایجاد کنیم .

And it takes many years to heal them.

و سال ها وقت لازم خواهد بود تا آن زخم التیام یابد .

To learn to forgive by practicing forgiveness.

با بخشیدن ، بخشش یاد بگیرن .

To learn that there are persons who love them dearly.

یاد بگیرند کسانی هستند که آنها را عمیقا دوست دارند .

But simply do not know how to express or show their feelings.

اما بلد نیستند احساس شان را ابراز کنند یا نشان دهند .

To learn that two people can look at the same thing and see it differently.

یاد بگیرن که میشود دو نفر به یک موضوع واحد نگاه کنند و آن را متفاوت ببینند .

To learn that it is not always enough that they are forgiven by others.

یاد بگیرن که همیشه کافی نیست دیگران آنها را ببخشند .

They must forgive themselves.

بلکه خودشان هم باید خود را ببخشند .

And to learn that I am here.

و یاد بگیرن که من اینجا هستم .

Always

همیشه

 

متن جداگونه ش ایجاس

louis seraphine

سرافین( louis seraphine   1864-1942 )

  لوییز سرافین روستا زاده ای که با رختشویی امرار و معاش می کرد از جمله نقاشان هنر naive /بدوی است. نقاشی که در حالتهای جنون و شور عرفانیش فرشته نگهبانش به او دستور داده بود که نقاشی کند. او توسط یک مجموعه دار آلمانی با نام ویلهم اوهد در اوایل جنگ جهانی اول کشف شد و آثار او در زمان حیاتش در گالریها به نمایش در آمد.  سرافین از رنگهای که خودش از مواد رنگی طبیعی   ساخته بود ، استفاده می کرد /خون حیوانات / لجن /گیاهای وحشی/ .او هرگز در نیافت این رنگها بر اثر زمان درخشندگی خود را از دست می دهند و گاهی نامش را با چاقو روی بومش / که از چوب بود/ حک می کرد و یا قبل از کشیدن کاری آن را امضا می کرد.

سبک شخصی او از صداقت مذهبیش الهام گرفته شده.نقاشیهای او یادآور شیشه های رنگی کلیسا و سایر هنرهای مذهبی است (اشکال و طبیعت را در فرمهای ذهنی و انتزلعی خود می شکنند ، تا کرنش خود را در مقابل خالق اعظم به اثبات برسانند) . تصاویری انباشته از رنگهای تند و درخشان و نقشهای ریتمیک . نقشهای گل و گیاه او با رنگپردازی غنی و ریزه کاریها بی شباهت به آثار شرقی و قرون وسطایی نیست.

سرافین با سرکشی ، طغیان ذاتی و اصرارش برای خلق کردن بمرور تحلیل می رفت . او همواره روی لبه باریک شور و خلسه و بیماری روانی حرکت می کرد و سرانجام به آسایشگاه روانی منتقل شد و تا آخر عمرش همانجا باقی ماند .



آزادی ... عشق

آنقدر دوستت دارم

که هر چه بخواهی همان را بخواهم

                                    اگر بروی شادم

                                          اگر " بمانی "شادتر

تو را شادتر میخواهم

با من یا بی من

              بی من اما

                   شادتر اگر باشی

                    کمی

               ...

ناشادم

و این همان عشق است

عشق همین تفاوت است

                    همین تفاوت که به مویی بسته است

                    و چه بهتر که به موی تو بسته باشد

    خواستن تو تنها یک مرز دارد

                         و آن نخواستن توست

                                          و فقط یک مرز دیگر

                                                               و آن آزادی توست


عکس یادگاری ما با هم ...

نقاشی به وسیله پا

او شیدا است. متولد سال 1357. فارغ التحصیل رشته حقوق. سالهاست نقاشی می كشد اما با پا ! دلیل آن ساده است : او از ناحیه دودست بطور مادرزادی معلول هست. به زبان ساده یعنی : دست ندارد!

  


وبلاگ این هنرمند بزرگ : sheyda57.blogfa.com

 
  • تعداد صفحات :5
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
 

درباره وبلاگ هنر

مدیریت : نقاش باشی

آخرین پست ها

جستجو

نظرسنجی

  • به کدامیک بیشتر علاقه دارید؟





نویسندگان

mihan